هفته دفاع مقدس گرامی باد
سال هایی که کودک در مدرسه ی ابتدایی می گذراند، از نظر تغذیه دوره مهمی است، زیرا رشد کودک در این سنین ادامه دارد، اگرچه سرعت رشد او کمتر از سال های اول زندگی است، ولی باید توجه داشت که هر مرحله از رشد، وابسته به مرحله قبل بوده و مرحله بعد را تحت تاثیر قرار میدهد.
عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود
بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست
قبله ی قدوسیان، کوی مصفای تو
نام دل آرای تو، کعبه ی حاجات ماست
میلاد اسوه صبر و تقوا امام موسی کاظم (ع)مبارک باد


مدرسه قطعه ای از بهشت که خدا به زمین بخشیده است
و معلم پارچه ای است با تار محبت و پود علم.
معلمی هنر است ورسالت، رسالتي الهي !
معلمی عشقی است الهی و آسمانی !
تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست.
اگر به دیگران آموختی،ممکن است قدر دانت نباشند
اما تو در هر حال آموزنده باش.
چیز هایی که از دست داده ایم را به حساب نیاوریم
چون گذشته هرگز برنمیگردد.
اما گاهی اوقات،
آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ایم را برگرداند.
به آن فکر کنیم . . .
خدایا ! چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت .
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید
اما من آنرا نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده جمال تو راببینم .
پروردگارا: مرا بیاموز پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهم به تو رو کنم.
پس از پایان مراسم حج در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به سوی مدینه حرکت کرد. هنگامی که کاروان به منطقهای به نام غدير خم (در نزدیکی جحفه) رسید، جبرئیل از سوی خداوند، به پیامبر وحی فرستاد که:« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته »؛ _سوره مائده، آیه 67_ (ای فرستاده ما؛ تمام آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ کن؛ و اگر این کار را نکنی رسالت خود را انجام ندادهای.)
پیامبر که از لحن آیه، متوجه اهمیت این مأموریت شده بود، دستور داد کاروان متوقف شود. آنان که جلوتر بودند برگشتند و آنان که عقب تر بودند، به کاروان رسیدند.
هوا به شدت گرم بود و مردم قسمتی از عبای خود را روی سر انداخته بودند. برای پیامبر در زیر یکی از درختان سایبان زدند. پیامبر نماز ظهر را به جماعت خواند و آنگاه بالای یک بلندی که از جهاز شتران درست شده بود رفت و در برابر دیدگان دهها هزار نفر از کاروانیان خطبهای را با صدای رسا ایراد فرمود.
او در این خطبه به مردم یادآور شد که به زودی دعوت حق را لبیک میگوید و از میان آنها میرود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سخنانش چندین بار از مردم اعتراف گرفت که او در راه رسالت الهیاش کوشیده است.
آن گاه فرمود:« من در میان شما دو چیز نفیس و گرانبها میگذارم: یکی کتاب خدا که یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگر آن در دست شما؛ و دیگری عترت و اهل بیت من. خداوند به من خبر داد که این دو یادگار هرگز از هم جدا نخواهند شد. هان ای مردم! از قرآن و عترت من تخطی نکنید و در عمل به دستوراتشان کوتاهی نکنید که هلاک میشوید.»

خدایا، کمکم کن دیرتر برنجم .
زودتر ببخشم .
کمتر قضاوت کنم .
و بیشتر فرصت دهم.
داستان مهربانی همیشه ارزشمندتر است .
بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
پیر مرد تهی دست ، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد . از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود ، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در ...