خواندنی ها !
داستان قدرت کلام
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود .روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
داستان قدرت کلام
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود .روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
مهربانی هدیه ی خدای من است
مهربان ؛ خسته نمی شود و میدان را خالی نمی کند
مهربان ؛ تاروپود وجودش از ابریشم مهر بهشتی بافته شده
مهربان ؛ قلبش کعبه ی عشق و نفسش شمیم یاس بهشتی ست
مهربان ؛ خون عشق خدا دررگهایش جاری ست
مهربان ؛ نامهربانی بلد نیست...درخونش نیست
خودم ، دیگران و همه ی هستی را دوست دارم...
چون یقین دارم همه از خداست...
داستان قهوه تلخ و زندگی
چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.
داستان باور های ما
در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد.